در میان سوژه های مختلف از جمله سفر همدان و بوشهر و تمرین فوتبال اخیر در میان خبرنگاران استقلالی گرد ترین خبری که به دست من رسید خبر خواستگاری محمد جوی بود.
درست در زمانی این خبر به گوش ما رسید که آقا در حال دروازهبانی پشت سر من بود و لحظاتی بعد بنده حقیر با برانکارد از زمین خارج شدم. عمق این فاجعه انسانی در حدی بود که من رقابتهای سال آینده را نیز از دست دادم و شوک این خبر باعث شد که سه روز در کما به سر ببرم.

القصه٬ این آقای نامرد با یک جعبه شیرینی زبون و پاپیون که البته با مقادیر متنابهی خاک قند پوشیده شده بود سر و ته قضیه رو هم آورد.
این موضوع باعث شد که حسین زارع٬ حسین فاجعه و حتی نادر خجسته میلاد هم به ازدواج امیدوار بشن٬ چون این وصلت خوش یمن نشون داد که در حالی که به محمد جوی زن میدن در این دوره و زمونه ازدواج کاری بس سهل و آسان است.
به هرحال این وصلت گرد را خدمت خانواده محترم ورزشی نویسان تبریک گفته و به تمامی دخترانی که وی به آنها قول ازدواج داده است اعلام مینمایم که محمد جوی زین پس آقای زمان آبادی است و بیخود شکم خود را صابون نزنید. این آقا متاهل است.


