تبليغاتX
خشتنامه


 

همتون تا حالا تی شرت هایی با عکس چه گوارا رو تن دوستان دور و نزدیک دیدین، پسرایی که با این تی شرت ها می خوان چپی و انقلابی بودن خودشون رو ثابت کنن، روحیه ای که عموما هم تو این آدم ها وجود نداره، ولی بسیاری از همین جوونا اصلا نمیدونن "چه" کجایی بوده، چیکار کرده و اصلا برای چی معروف شده! الان زنده است یا خیلی وقت پیش مرده، اصلا چه ربطی به ما داره و یه سری از این سوالا.

فقط این لباس رو می پوشن که بگن ما با مد پیش می ریم و از دنیا مطلعیم! غافل از این که لباس زیرشون "تامی هیلفیگر" نژاد پرسته و روش پرچم امریکاست، "کوکاکولا" میخورن و عاشق "مک دونالد"ن! این یعنی اهدافی که چه بای مبارزه با نظام سرمایه داری دنبال می کرد!!!!!

گذشته از این حرفا دیروز تو رسانه ملی برنامه ای دیدم که واقعا دلم سوخت، به حال خودم، به حال خودمون، و به حال اونایی که فدایی امثال من نمک نشناس شدن! واسه ماهایی که مرغ همسایه رو قاز می دونیم و براش سرو دست میشکنیم!

 

 

البته تو این شلوغی خواننده ها و سوپر استارها و رمان ها و قهرمانای خیالی هالیوودی و بالیوودی خیلی ها یادشون رفته که یه روزی روزگاری یه دکتر که از نظر علمی واقعا جزو بهترین های میلیاردها آدم این دنیا بود از امریکایی که سرزمین موعود خیلی ها بود بیرون اومد و رفت تو بیابونای مصر آموزش نظامی دید، بعد از یه مدت سر از لبنان در آورد و دست به کارای انقلابی بزرگی زد که تا سالهای سال فراموشش نمی کنن!

 

 

بعد به ایران اومد و در حالی که همه انتظار داشتن این دکتر هم مثل خیلی ها وارد بازی سیاست و قدرت بشه سر از جبهه درآورد و تشکیلات جنگ های نامنظم یا همون "چریکی" رو راه انداخت.

 

 

نمیدونم یادمون هست یا نه ولی این دکتر یه روز تو دهلاویه مجرح شد و با تمام زیبایی های دنیا خداحافظی کرد و رفت: "ای حیات! با تو وداع می‌کنم. با همه زیبائی‌هایت ؛ با همه مظاهر جلال و جبروت ؛ با همه وجود وداع می‌کنم ، با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می‌روم ، و از همه چیز چشم می‌پوشم....

ای پاهای من! می‌دانم شما چابکید ، می‌دانم که در همه مسابقه‌ها گوی سبقت را از رقیبان ربوده‌اید ، می‌دانم که فداکارید ، می‌دانم که به فرمان من  مشتاقانه بسوی شهادت، صاعقه‌وار به حرکت در می‌آیید.

اما من آرزوئی دارم ، من می‌خواهم که شما به بلندی طبع بلندم به حرکت درآیید ، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید ، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید ؛ این پیکر کوچک ، ولی سنگین از آرزوها و نقشه‌ها و امیدها و مسئولیت‌ها را ، به سرعت مطلوب ، به هر نقطه دلخواه برسانید .

در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید ، من چند لحظه بعد به شما آرامش می‌دهم ، آرامش ابدی ! دیگر شما را زحمت نخواهم داد.

دیگر شب و روز شما را استثمار نخواهم کرد ، دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد ، دیگر به شما بی‌خوابی نخواهم داد.

و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد .

از درد و شکنجه ضجه نخواهید کرد ، از بی‌غذائی ، از گرما و سرما شکوه نخواهید کرد ، آرام و آسوده ، برای همیشه ، در بستر نرم خاک ، آسوده خواهید بود ،  اما...

اما این لحظات حساس ، لحظات وداع با زندگی و عالم ، لحظات لقاء پروردگار

لحظات رقص من در برابر مرگ

باید زیبا باشد."

 

 

خاک بر سر ما که جای این موجود فرا انسانی تو زندگی و رفتار و عقایدمون خالیه!

زندگینامه چمران رو که میخوندم دلم شکست، وقتی که گدایی رو دیده بود و چون نمیتونست جایی براش پیدا کنه تا صبح تو سرما پیشش موند! کدوم یکی از اسطوره های خیالی دنیا از همچین سابقه ای حتی تو رویا پردازی های مسخرشون برخوردارن؟ عادت کردیم داستان دخترک کبریت فروش رو بخونیم، ژان والژانی که هرگز وجود نداشته رو دوست داشته باشیم و چه گوارای جنگجو رو عاشقانه بپرستیم!گم شدیم تو شلوغی زرق و برق یه مشت ستاره ای که با دست خالی هم میشه چیدشون!

 

 

یه سری مطالب از این شهید بزرگوار پیدا کردم که تو روز سالگرد شهادتش دیدم میتونه بهترین چیز برای مطالعه باشه!

برای آشنایی بیشتر مطلب مهمب در خصوص شهید بزرگوار، دفاع مهندس سحابی از چمران، مرثیه ای برای دکتر شریعتی از قلم شهید چمران، مطلب جالبی در خصوص دکتر، عکس همرزمان دکتر، عکسی از سید مجتبی هاشمی و زندگینامه و وصیت نامه شهید چمران رو ببینید.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 16:24  توسط مرتضی  | 



محمد باقر قالیباف که معرف حضور همه هست! دکتر و خلبان و سردار و شهردار و فرمانده لشکر و کاندید و ... خلاصه آچار فرانسه نظام رو میگم!

شهردار خوش تیپ تهرانی ها که خیلی از شهر ها به خاطر نداشتنش حسرت می خورن چند روز پیش تو یه اظهار نظر گفته بود که سیاست عرصه کثیفیه!

حرفی که روزی صد بار از زبان آدمهای معمولی بیرون میاد و هیچکس بهش توجه هم نمی کنه ، ولی وقتی دکتر قالیباف از این حرفا بزنه که خودش جایگاه سیاسی داره یه خورده تامل برانگیز می شه!

حالا چرا این بنده خدا این حرف رو گفته ما که هر چی فکر کردیم عقل کوچولومون قد نداد!

رفتیم از خودش پرسیدیم و جواب جالبی هم گرفتیم !

پیشنهاد میکنم شما هم بخونین تا ببینین که این رئیس دوست داشتنی که جدیدا خودش هم جزو سیاسیون محسوب می شه چرا از سیاست شاکیه:

 

 

             

 

"بنده در چند نوبت به گلايه و اعتراض از فضاي حاكم بر سياست كشور از آن به عناوين منجلاب سياسي و عرصه‌‌ي كثيف نام بردم برخي دوستان انتقاد داشتند كه اين تعابير كمي تند است و بهتر بود كمي‌ نرم‌تر بحث را مطرح مي‌كردم.

به دلايلي قبول ندارم آنچه را واقعاً در عرصه‌ي سياسي در جريان است با تعابير بهداشتي‌تر لاپوشاني كنيم. تعارف نمي‌توان كرد. انكار مشكلات يا كوچك كردن آنها دردي را دوا نمي‌كند. به خصوص در عرصه‌ي ارزشي و اخلاقي نمي‌توانيم با تعارف، خوشبيني‌هاي غير واقعي، واقعيت‌ها را انكار كنيم.

براي رفع مشكلات بايد آنچه كه هست را بپذيريم و اين قدم اول براي حل آنهاست.

بنده به هيچ وجه از اصلاح اوضاع نااميد نيستم اعتقادي هم به سياه ديدن واقعيت‌ها، هر چند كه تلخ باشند ندارم، اميدواري را هم يك وظيفه‌ي اخلاقي قلمداد مي‌كنيم تلاش براي آفرينش اميد و نشاط انگيزي را هم وظيفه‌ي مسئولين نظام، همه‌ي روشنفكران و دلسوزان كشور مي‌دانم اما انكار واقعيت‌هاي تلخ هيچ نسبتي با اميد آفريني ندارد، اتفاقاً آنگاه كه به وجود مشكلات اذعان مي‌كنيم اميد براي حل آنها هم ايجاد مي‌شود.

من مي‌گويم مگر نه اينست كه انقلاب ما در صدد درانداختن طرحي نو براي سياست بود كه همراه و در هم تنيده با اخلاق و معنويت باشد و وجه مميزه انقلاب و نظام ما مگر چيزي غير از پيوند اخلاق و سياست بود، انقلاب ما وعده‌ي توسعه، پيشرفت و شكوفايي در همه‌ي ابعاد زندگي مردمان جامعه را مي‌داد و ادعا داشت كه در اين ابعاد زندگي، بعد معنوي و روحي آن هم لحاظ مي‌شود و اتفاقاً عرصه‌هاي مادي هم با معنويت و اخلاق سامان پيدا مي‌كند. ديگران قبل از ما و بهتر از ما به توسعه رسيده بودند ولي ما بر آنها خرده مي‌گرفتيم كه در رسيدن به اين توسعه اخلاق را وانهاده‌اند و سياست‌ و جامعه‌ي بي‌اخلاق را نكوهش مي‌كرديم و نويد نظام سياسي را مي‌داريم كه بر پايه اخلاق شكل گرفته است.

آيا اكنون مي‌توانيم ادعا كنيم كه به اين هدف و آرمان بزرگ نائل گشته‌ايم.

آيا سياست ما به انواع نيرنگ و فريب‌‌ها، بي‌صداقتي‌ها، بي‌مسئوليتي‌ها، تهمت‌ها و افتراها رياكاري ها و قدرت طلبي ها آغشته نشده است.

زماني ادعا مي‌كرديم كه اگر دنبال قدرت هستيم براي بسط ارزشهاي انساني و اخلاقي است. اكنون هم البته همان ادعا را داريم اما در راه رسيدن به قدرت از هيچ بي‌تقوايي حذر نمي‌كنيم.

ماكياولي بنيانگذار سياست نوين غرب به سياستمداران اين نسخه را تجويز كرد كه مي‌توانند اخلاق را ناديده بگيرند و دروغ بگويند و از هر وسيله‌اي براي رسيدن به هدف بهره بجويند.

اما توجه داشته باشيم كه هدفي كه ماكياولي براي سياستمداران ترسيم مي‌كرد وحدت و اقتدار ملي و استواري حكومت بود

ما وعده كرديم كه ما وحدت و اقتدار و منافع ملي را همراه با اخلاق، صداقت، پاكي و راستي تحقق خواهيم بخشيد و عده‌اي كه دل‌هاي بسيار را جذب خود كرد و همگان احساس كردند كه اتفاق بزرگي در حال وقوع است. اما اكنون سياستمداران ما دروغ مي‌گويند تهمت مي‌زنند آبرو مي‌ريزند، هيچ مسئوليتي نمي‌پذيرند اما هيچكدام از اينها را در راه كسب منافع ملي مرتكب نمي‌شوند بلكه در جهت منافع شخصي و گروهي خود اخلاق را زير پا مي‌گذارند.

مي‌گوييم چون هدف ما بر پاساختن عدالت و اصلاح امور انسانهاست و اين هدف مقدسي است پس براي رسيدن به اين هدف والا مي‌توانيم آبروي مخالفان خود را بريزيم به آنان تهمت بزنيم و دروغ ببنديم. ما چون هدفمان اصلاح كشور و آباداني ملت است به رأي مردم هم نياز داريم مي‌توانيم وعده‌هاي دروغين بدهيم. چون پيشرفت كشور و بسط ارزشهاي اخلاقي به تداوم قدرت ما بستگي دارد پس ما حق داريم كه مسئوليت برخي عملكردهاي خودمان را نپذيريم و آنها را به ديگران نسبت دهيم.

در واقع چون هدف ما مقدس است وسيله‌ي آن هم هر چه باشد توجيه پذير است. و اين چيزي نيست جز بنيان اصلي تئوري ماكياولي، بنده در رابطه‌ي اخلاق و سياست بحث فلسفي نمي‌كنم. به تفاوت اقتضائات و ويژگي‌هاي عرصه‌ي سياسي با ساير عرصه‌ها هم واقفم مي دانم كه عرصه سياسي متفاوت از ساير حوزه هاست و ويژگي ها، الزامات، نيازمندي ها و شيوه هاي رفتاري خاص خود را دارد. اما به هيچ عنوان، دروغ، تهمت، باند بازي و بي مسئوليتي را توجيه پذير نمي‌دانم.

سياستي كه همراه با اخلاق نباشد هماني است كه در عرف جامعه‌ي ما معروف است كه ‌پدر و مادر ندارد. همان سياستي كه امام راحل آن را به اهل خود وانهاد و سياست همراه با اخلاق را بنيان گذاشت و سياست بدون اخلاق را سياست بازي دانست.

سياست عرصه‌ي تدبير امور و اصلاح اوضاع كشور است ما به سياست‌ورزي نياز داريم مي‌دانيم كه سياست با قدرت ملازم است براي قدرت هم بايد رقابت كرد رقابت هم آداب و مناسبات خود را دارد اما حرف من اين است كه مي‌توان براي رسیدن به قدرت رقابت کرد ولی اخلاق را هم زیر پا نگذاشت.

اخلاق را هم صرفاً در رقابتهای سیاسی خلاصه نکنیم اخلاق را اگر درست بشناسیم همه ی عرصه های عملکرد سیاسی ما را در بر می گیرد.

هنگامی که سیاستمداری وعده ای می دهد اما برای تحقق آن برنامه ای ندارد و راه عملی کردن آن را نمی داند بی اخلاقی کرده است.

سیاستمداری که امروز در یک جایگاه و مقام حرفی می زند و فردا در مقامی ديگر آن را نفی می کند. اخلاق را زیر پا گذاشته است.

مدیری که مسئولیت رفتار سازمان و مجموعه خود را نمی‌پذیرد رفتار غیر اخلاقی مرتکب شده است.

مسئولی که نصیحت ناصحان دلسوز و متخصصان حوزه ی عمل خود را نمی‌شنود رفتارش با اخلاق عجین نبوده است.

این فهرست را می توان و باید ادامه داد مصادیق اخلاق در سیاست را باید عینی کرد نباید نگاه ها به حضور اخلاق در سیاست به شکل کلی و حالت فلسفی و انتزاعی طرح شود.

باید نویسندگان ما نشان دهند که با اخلاق می توان تک تک رفتارهای سیاستمداران را بررسی و تحلیل کرد و نسبت هر رفتاری را با اخلاق سنجید.

بنده در راه اخلاقی کردن سیاست هم به صرف نصیحت و اندرز گویی معتقد نیستم باید ساختارها و مناسبات روابطی که به رفتاری غیر اخلاقی منجر می شود را شناخت و اصلاح کرد.

بنده اگر عرصه سیاسی را به عنوان منجلاب توصیف کردم از باب فاصله ای است که این عرصه که با اخلاق گرفته است. و به بی اخلاقی و ضد اخلاقی ها آلوده گشته است.

پيوند اخلاق و سياست را محوري ترين يا يكي از محوري ترين ايده هاي انقلاب اسلامي مي دانم. اگر هم از تعابير تند استفاده كردم، قصدم هشدار دادن و جلب توجه دلسوزان كشور به يكي از معضلات اصلي كشور و نظام بود. خواستم همه ي سياسيون ما به خاطر اين حرف من يكبار به اين حوزه بنگرد كه آيا واقعا آنچه هست آني است كه بايد باشد. نا اميد نباشيم اما بپذيريم كه از منظر اخلاقي عرصه ي سياسي كشور ما قابل قبول نيست."

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 13:13  توسط مرتضی  |